تبليغاتX
فردا روشن است ....
ويتريني از مقاله هاي انتقادي - اجتماعي

فرهاد

فريدون فروغي

 

مرگ در غربت جزاي خواندن فرهاد

و

 

مرگ در غربت جزاي سكوت فريدون فروغي

 

دو غربت از دو جنس ، يكي در فرانسه مي ميرد و ديگري در تهران ، اما هر دو با چشم پر از اشك ،  اين نبود حق سالها از دل خواندن اين دو هنرمند عاشق .

اگر نگاهي به سير ترانه هايي كه در وصف پيامبر اعظم سروده شده كنيم ، ترانه بالا پيامدار اثر فرهاد چون الماسي درخشان مي درخشد ، اما با اين حال بايد باور كنيم كه فرهاد به دليل ممنوع كار بودن وطن را ترك و در غربت به سرودن ترانه هايي مي كند كه امروزه زمزمه لب جوانان روشن فكر ايراني شده .

تعجب همگي از آنجا بر مي خيزد كه امروزه يك شب مهتاب ‌فرهاد كه براي مجوز گرفتنش خون جگر خورد و سرانجام موفق نيز نشد ، آهنگ شروع برنامه اي در شبكه سه شده و جالبتر اينكه نام اين اثر را نيز بر روي اين برنامه شبانگاهي  گذاشته اند .

قصد من شرح زندگي نامه اين افراد نيست ، حرف دلي است كه در پايان مطلب عرض مي كنم .

فرهاد در سال 48 ترانه "مرد تنها" با شعر "شهيار قنبري" را  براي فيلم رضا موتوري مي خواند كه در آن روزها ترانه يك بين مردم مي شود .

در دوران پر از شور انقلاب ، فرهاد بيكار نمي شيند ، ترانه هاي انقلابي او ( شبانه1“ ،“خسته“، “سقف“،“گنجشگک اشی مشی“،“آوار“،“شبانه2“) تبدیل به سرودهاي اتحاد مردم مي شود ، اشعار اين ترانه ها از احمد شاملو و شهیار قنبری است .

یک روز بعد از انقلاب در ایران یعنی در روز 23 بهمن 1357 مرحوم سیاوش کسرایی ترانه وحدت را به اسفندیار منفردزاده می سپارد و در همان روز صدای فرهاد در ستایش آزادی و آزادگی  در تلویزیون ملی طنین انداز مي شود .

اما جالب است بدانيد كه چيزي نمي پايد كه خواننده اين ترانه به دليل نداشتن مجوز براي ترانه وحدت ممنوع كار مي شود .

فرهاد در حالي كه در تلاش براي ساخت آلبوم "آمين" بود در اثر بيماري هپاتيت ب در سن 59 سالگي دارفاني را وداع مي گويد و سالها عشق و حسرت را با خود به خاك مي برد . 

جماعت من ديگه حوصله ندارم

به خوب اميد ، و از بد گله ندارم

گرچه از ديگرون فاصله ندارم

اما كاري با كار اين قافله ندارم

 

  در شرايطي كاملا مشابه شخصي به نام فريدون نيز ممنوع كار مي شود ، اما اين خواننده به دليل عشق به وطن ، خاك خود را ترك نمي كند و تن به سكوت مي دهد . و در جمعه سيزدهم سال 1380 در سكوت مي ميرد . شايد حق با شهيار قنبري باشد ، فریدون فروغی را فراموشی وخاموشی کشت. اگر نگاهي به ترانه هاي مرحوم فريدون بيندازيم ، چيزي جز ساده دلي و عشق نمي بينيم .

آيا درست است شخصي كه دو سال براي اجراي ترانه سياسي سال قحطي از سوي رژيم شاهنشاهي ممنوع كار شده  ، سالهاي بعد از انقلاب نيز عمر خود را در خاموشي بگذراند . ترانه بت شكن فريدون فروغي افكار سياسي او را نشان مي دهد ، در اين ترانه علاقه او به حضرت امام نمايانگر است ، اما واقعا به چه دليل او با ممنوعيت صدا روبرو بوده ؟!

 فریدون فروغی را چگونه باید نوشتکه سکوتی سنگین عاقبت اورادرهم شکست

اينک ما می نویسم ازآنها،آثارشان رادربازارموسیقی می یابیم وحتی فیلم مستندی اززندگی فريدون فروغي وگوشه ای ازکنسرتهایش ،کتاب او،ولی حالا چرا؟

نوشداروپس از مرگ سهراب،حالا که اورفته ،ویژه نامه ای برای او،وهمه چیزازاو حالا که دیگراونیست!

آنها رفتند وبه گمانم قسمتی از موسیقی راباخودبردند،آنها رفتند که شاید در دنیای دیگر دغدغه ی خواندن ونخواندن ،گفتن ونگفتن رانداشته باشند

وحالا ما می دانیم که خیلی دیرترازآنچه که باید،به آنها رسیدیم و آنها رادرمیان دنیای از تیرگی ها به دست فراموشی سپردیم.

دیگر ازافسوس برای رفته ها وگذشته ها برای ما سودی نخواهد داشت.

ازچاله های پوک افسوس

چاره ای

به جزگذشتن

ای عزیزی که گوشه ای از وسعت آنها راخواندی تنها کاری که از من وتو برای او بر می آید چیزی نیست جزفاتحه ای برای آرامش روح او در دنیای دیگر

ما دیگر باید حسرت این چنین هنرمندانی چون   فرهاد -فریدون-فرامرز- هایده-زهرا-زهره-مرضیه و دیگر هنرمندان کشورمان را بکشیم ، شايد اگر اينها بودند موسيقي ايراني نيز جهاني مي شد .

اما حرف آخر

حرف آخرم با مسئولان وقت موسيقي و وزارت ارشاد است ، همكاران شما در سالهاي پيش از روي جهل اشتباهاتي كرده اند كه قابل بخشش نيست ، اما شما مواظب باشيد تا همانند آنها بدهكار ميليون ها انسان نشويد .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 12:7  توسط مسعود.ك  |