|
|
|
|
|
قدم ، قدم اسبش بتاخت دستش به سوي آب رفت شيريني آب را بديد فكرش به سوي يار رفت ديوانه شد از درد يار رويش به سوي كودكان از جا به زيبايي بلند قامت به سرو هم طعنه زد يكباره خشم جاهلان تير و خدنگ ناكسان از روي ميل دنيوي شاخه از آن سرو مي بريد دندان گرفت آن تحفه را از جان گذاشت اين مايه را تيران به خشم باران زدند تن را سپر ، مشك را به جاي جان گرفت در فكر خود اين را بگفت مولاي من بس تشنه است او سبط اين پيغمبر است با خشم گفت اي ناكسين بي خدا اين تن به ارزاني بريد جان را بريد مشكم دهيد اين حرفها را بس چه سود آن ناكسين بي خدا دست و سر مولا زدند مشكش به يغما نيز برند ... اين را بگفتم بشنوي مولاي ما با عزت است ايمان به نامش سجده است مردانگي شرمنده است اين شد كه مشق شب ما آب ، بابا ، مولاي ما قصيده رهايي (مسعود) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 12:51 توسط مسعود.ك
|
|
||
|
|
|
|
|
محرم ، ماه بيداري از غفلت را به همه دوستان تسليت عرض مي كنم .
امشب عزيز زهرا در ذكر ياالله است فردا سجاده او گودال قتله گاه است يارب به حق زينب سحر نگردد امشب
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 13:18 توسط مسعود.ك
|
|
||
|
|
|
|
|
در محرم یاد یاران چه زیباست .
در اين ايام عزيز از شما مي خواهم براي شادي روح دوست عزيزم صلواتي ختم نماييد
مسعود
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 13:8 توسط مسعود.ك
|
|
||